السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
197
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
ماده دارند ، و بنابراين قوه ندارند كه با علم حصولى و صورت ذهنى ، كمال و فعليت يابد . فصل يازدهم : هر مجردى عالم است وجود مجرد از نظر ذاتى كامل و تمام بوده قوهاى ندارد كه با استكمال بخواهد به فعليت برسد ، و بنابراين هر كمالى كه برايش ممكن باشد بالفعل برايش محقق است ، علم به خود يكى از مهمترين كمالات است و بنابراين حتماً ذات تام و كامل مجرد ، براى خودش معلوم است ، و چون علم حصولى استكمالى در مجرد نيست علم مزبور به طور حضورى است . در مورد علم مجرد به غير خودش هم بايد گفت چون ذاتش تماميت داشته قوه ندارد هر صفت امكانى را بالفعل واجد است ، و شك نيست كه امكان تعقل يك ذات تمام ديگرى كه امكان تصور دارد ، براى مجرد وجود دارد ، و بنا به دليل مزبور امكان مزبور فعليت دارد ، و بنابراين هر مجردى به طور بالفعل ، هر مجرد تام الوجود ديگرى را هم تعقل نموده عالم است ، چنانكه معلوم مجرد ديگر نيز هست ، به همان دليل . و بدين حساب هر مجردى عالم به خود و به هر مجرد ديگر به طور حضورى مىباشد . ( 2 ) ممكن است بگوييد : مقتضاى دليل شما اين است كه نفس انسانى هم كه مجرد است هر معقولى را بداند و اين خلاف بداهت است . ولى توجه كنيد كه اگر نفس انسانى مجرد كامل بود همين طور بود ليكن نفس انسانى فقط ذاتاً مجرد است نه در مقام عمل . ليكن به جهت همين تجرد ذاتيش خود را بالفعل و به طور حضورى تعقل نموده عالم است ، و با اين تعقل بالفعل و ساير تعقلها موجب خروجش از قوه به فعل به طور تدريج شده طبق استعدادهاى مختلف انسان تدريجاً تكامل مىيابد ، و هنگامى كه تجرد كامل يافته از بدن آزاد شده ،